بستن تبلیغات

نازنین زهرا

نازنین زهرا
روشنی بخش زندگی

   

 

                                                              

 

با سلام به تمام دوستای عزیزم

        امیدوارم لحظات خوبی را در اینجا سپری کنید

بادستهای قشنگتون برای ما یادگاری بزارید.

باتشکر

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز                                         فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

   عکس درآتلیه بابایی

                      

[ چهارشنبه 7 تير 1391 ] [ 2:18 ] [ ماما و بابا ] [ ]

بعدازامتحانهاخیلی هر یه تامون خسته شده بودیم مخصوصا که نازی مامان یه مدتی مریض شده بود وازلحاظ روحی خسته بودیم قراربود بعدازامتحانات بریم شمال اما بدلیل نظرات دوستان و همکارهای دکتر بابا که  گفتند نازنین زهرا گرمازده میشه کنسل کردیم بالاخره سرگرفت وواسه دوروزی رفتیم روستای اجدادی که در 200کیلومتری غرب مشهد (10کیلومتری شهرفاروج)میباشد رفتیم. من خیلی استاد رو دوست دارم وخاطرات زیبایی از کودکیم دراونجاسپری کردم حیف که مامان بزرگ وبابابزرگم که اونجابرای ییلاقات ساکن بودند فوت شدند وگرنه با حضوراونها استادصفای دیگری داشت.(روحشون شاد)روستای استاد دست کمی از شمال نداره هرکسی واسه اولین باراونجا میره عاشقش میشه .چون پدر شوهری اقدام به ویلا سازی اونجاکردند بهانه ما برای رفتن به اونجا جور شد واسه خسته نباشید گفتن البته بابای خودم چند سال پیش اونجا ویلا ساختن و خونه واسه سکونت بود.استاد باغهای خیلی باصفایی داره که کنارهم قرارگرفتند و رودخانه وسط دو باغ قرارگرفته (استاد شبیه طرقبه است)

بیاین باهم ادامه مطلب بازم هست


ادامه مطلب
[ جمعه 20 مرداد 1391 ] [ 7:35 ] [ ماما و بابا ] [ ]

دختر عزیزم در ماه اردیبهشت 91 برای اولین بار به پارک ملت رفت وهرچند اولین پارک رفتنش در سال جدید بود ولی خیلی بهش خوش گذشت هم با دختر خاله کلی بازی کرد هم خیلی آب بازی کرد و عاشق آب بازی شد چون یه فواره مخصوص بازی برای بچه ها بود که در روی سطح  هموارزمین درست شده بود و هر پانزده دقیقه یکبار شروع میشد واگر از منطقه دور بودی از صدای خوشحالی وذوق بچه هایی که اونجا بودند و جیغ میزدند متوجه ی شروع آب بازی میشدی  تازه نازنین زهرا خانم خیلی تاب وسرسره بازی کرد

 

 

خاله ایها هنوز یه عالمه دیگه عکس دارم بایکم صبوری به ادامه مطلب برین


ادامه مطلب
[ شنبه 14 مرداد 1391 ] [ 18:36 ] [ ماما و بابا ] [ ]

حالا میبینید این پست من از همه ی پستهایی که مامانم گذاشته بهتر میشه و همه ی خاله ها نظر میدن 

خندهتشویق

*

/////////

 

 

 

 

 

 

 

/

*

*

 

/من نبا      ل

************

** ///////*00»ن««آـۀۀـآّلژآِۀُۀژيُِاذ«آ؛ـیثعٍِ،/

الهی مامان قربون اون انگشتهای نازت بشه که بافدرت تمام روی صفحه کلید فرود میاد

 

 

با خجالت و شرمندگی زیاد از دختر قشنگم عزیز دلم دید مامانش دیربه دیر وبشو آپ میکنه واسه همین خودش دست بکارشد و امروز با دستهای قشنگش واسه خودش مطلب گذاشت نوشته های بالا اثری هنری از نازنین زهراست

 

 

 

[ شنبه 14 مرداد 1391 ] [ 18:31 ] [ ماما و بابا ] [ ]

فکر میکنم اواخر دی بود که بخاطر امتحانات ودانشگاه خونه ی مانی عزت بودیم شب ها که رختخواب مینداختیم بخوابیم چون خاله فرشته هم اونجا بودند تعداد تشکها زیاد بود واسه همین بازی اون شبای دخملی مثل همیشه بابابا جونت پشتک بالانس یا بقول خودمون (کله ملاق )بود البته فاطمه هم با شما همراه میشد دختر ناز مامان خیلی ذوق میکردی میرفتی روی یه تشک جلوی بابا دراز میکشیدی و منظورتو اینطوری به بابا میفهموندی که بازی کنید و کله ملاق بزنی

مامان قربونت بره که عاشق بابایی هستی (بابا احمدرضا)

اینجا هم که بابایی خسته شده اومدی از من میخوای باهات بازی کنم

 

[ شنبه 31 تير 1391 ] [ 2:53 ] [ ماما و بابا ] [ ]

وقتی برای اولین بار بردیم پارک با بابا جون تاب بازی کردی وتاب رو بیشتر از سرسره دوست داری واسه همین یادم اومد که خودت تاب داری که دایی داوود وزندایی ناهید واسه سیسمونیت آورده بودند منم به بابا گفتم اونم سریع واسه عشقش دست به کار شده ورفتید باهم یه میله بارفیکس خریدید و به هزار مشقت تابو نصب کردچ.ن کم در اتاق صاف نیست و برآمدگی داره بابا با عمو محمود خیلی اذیت شدند تا تب دخملی رو نصب کردند حالا هم چند دقیقه ای از وقتتونو به تاب بازی در منزل سپری میکنید.

بعداز نصب تاب هم بلافاصله با عروسکی که خیلی دوستش داری (کچل) تاب بازی کردید

 

[ شنبه 31 تير 1391 ] [ 2:39 ] [ ماما و بابا ] [ ]

 خانم خوشگله از وقتی هوا گرم شده بازی جدیدی پیدا کردی اونم آب بازی با بابایی . هرروز که بابا از سرکار میاد ومیره تو حیاط(تراس )آبی به سروروش بزنه دخملی هم طبق معمول همیشه بدنبال بابا راه میفتی و میری توحیاط خودتو و تمام لباساتو خیس میکنی از این میترسم که یه روز خودتو مریض کنی تازه جدیدا یادگرفتی میخوای با شیلنگ آب میخوری یه روز که با بابا تو حیاط بودید بابا منو صدا زد و گفت مامان زود با منم ترسیدم گفتم چی شده دیدم خانمی شیلنگ آبو بالا میاره میخواد آب بخوره نمیتونه بجاش تمام لباساشو خیس میکنه این شده کارهرروزتون و خیس کردن یه دست کامل لباس و عوض کردن دم به دقیقه .اگرهم که خونه ی بابایی باشیم میرید توی حیاط طبقه سوم آب بازی میکنید و بابا با لباسهای خیس شما را تحویل من میده و میگه (مامان تحویل بگیر)

[ شنبه 31 تير 1391 ] [ 2:20 ] [ ماما و بابا ] [ ]

دختر عزیزم چندماهیه که اسباب بازی جدیدش شده doctor's bag (کیف دکتری)واین اسباب بازیشو خیلی دوست داره وهر وقت بازی میکنه تمام وسایلشو بیرون میریزه و هروقت میام جمعشون کنم سریع سر میرسه و نمیزاره وبه زبون خودش میگه جمع نکن اینم چندتا عکس از ناناسی مامان الهی قربون خانم دکترم بشم

 

 

 

[ شنبه 31 تير 1391 ] [ 2:06 ] [ ماما و بابا ] [ ]

دختر مامان امروز لاک رو جلوی دراور دیدی ولکن ماجرا نبودی وقتی در لاکو باز کردم و یه انگشتتو لاک زدم  دیگه ماجرا شروع شد شروع کردی به گریه کردن که لاک میخوامو باید درشو برام باز کنید اینم کار جدیدتونه کارات با گریه پیش می برید خانمی بالاخره لاکو واست باز کردمو واسه اینکه  مثل سری قبل که مامان نبود و با فاطمه خانم (دخترخاله )بازی کردید و لاکها رو به لباساتو موهات و...زدی وهمه جاروپرکردی نشه خودم جان فدا شدمو انگشتامو در اختبار دخترم گذاشتم شماهم هم خودتوپرکردی هم منو

 

 

[ چهارشنبه 7 تير 1391 ] [ 3:22 ] [ ماما و بابا ] [ ]

     ناناسی مامان خیلی به این دمپایی هام علاقه داری واسه همین همیشه تو خونه راشون میبری البته من خودمم بخاطر نرم و راحت بودنشون خیلی این دمپایی هارو دوست دارم

مامانی عجله نکن بزرگم میشی ودنیای ما بزرگارو هم تجربه میکنی

دمپایی

[ چهارشنبه 7 تير 1391 ] [ 3:10 ] [ ماما و بابا ] [ ]

خیلی ماست دوست داری نفس مامان .دوست نداری هیچ کسی هم بهت ماست بده فقط باید خودت بخوری وکار جدیدت هم اینه که پیاله ماستو سرمیکشی و همه رو روی لباسات میریزی و کارمامانی روزیاد میکنی اشکال نداره عزیزم شما بخور من این کارهارو بجون میخرم نوش جونت

 

 

 

[ چهارشنبه 7 تير 1391 ] [ 2:41 ] [ ماما و بابا ] [ ]
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

در شيرين ترين لحظه زندگیمان نازنین زهرا در 1390/3/9 در بیمارستان بنت الهدی مشهد در ساعت 8:45 صبح دوشنبه زاده شد.واز همان ابتدا بهترین نشانه های بهشتی را برایمان به ارمغان آوردی .واولین نشانه ی این فرشته ی آسمانی در بدو ورود ،ماه تولد مادر و روز تولد پدر رابرای زمینی شدنت انتخاب کردی.انشاا... که عزیزم از این پس برروی زمین خدا ودر زیر سایه حضرت مهدی (ع)آسمانی زندگی کنی.
آرشيو مطالب
امکانات وب

استخاره با قرآن
استخاره با قرآن


IranSkin go Up

Online User

كد ماوس